تبليغاتX
ذخیره تمام نشدنی

ذخیره تمام نشدنی

شهدا را یاد کنیم حتی با ذکر یک صلوات

وصیت نامه شهید محمد حسن اسلام زاده/بچه مشد

بسم رب الشهداء والصديقين
سلام بر رهبر كبيرمان - رهبر تمام مستضعفان جهان و نايب بر حق مهدى و درود بر روان پاك گلگون كفنان جبهه هاى حق عليه باطل و سلام بر پدر و مادر عزيزم. اميدوارم هميشه شاد و تندرست باشيد و ايام را بخوشى و خوبى بگذرانيد و يك لحظه از خدا غافل نشويد كه خدا هميشه حاضر و ناظر است. به پيامهاى امامتان گوش كنيد و از جان و دل اجرا نماييد زيرا كه او نايب بر حق مهدى(ع) است . من صحيح و سالم هستم و به يارى خدا، به اسلام و كشورم خدمت مى كنم. نه تنها من بلكه همه رزمندگان اسلام ، و چنانچه خدا امانتى را كه به شما سپرده بود از شما گرفت نبايد ناراحت شويد، مانند موقعى كه با من خدا حافظى مى كرديد بخنديد و ديگر اينكه من راضى نيستم شما براى من مجلس بگيريد بلكه مى خواهم همان پول را در راه اسلام و خدا خرج كنيد و يا به جبهه ها بفرستيد تمام دوستانم را سلام برسانيد. از بقيه برادران و خواهران و اقوام هم حلالیت بطلبيد و آنها را از من راضى كنيد به بقيه توصيه كنيد به جبهه ها بيايند چون اينجاست كه معنى واقعى زندگى را درك مى كنند و خدا را مى بينند و مى فهمند كه دنيا به هيچ دردى نمى خورد و فقط جایی است براى آزمايش بندگان ضعيف خداوند،
به ريسمان خدا چنگ بزنيد و آنرا رها نسازيد

اللهم احفظ امام الخمينى - خداوندا از عمر ما بگير و بر عمر امام بر حقمان اضافه كن
الهى امام ما را حفظ كن
اللهم كن لوليك الفرج حجة ابن الحسن المهدى (ع)

والسلام فرزند حقير شما حسن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم خرداد 1389ساعت 10:25  توسط ع ش ق ی  | 

وصیت نامه شهید حسن مهدی پور

‏بسم الله الرحمن الرحيم‎ ‏و بنام ايزد منان، به نام هادى عشاق، به نام هستى بخش انسان از نيستى، به نام همان كه، هر كه را خواهد مى‌طلبد و هر چرا مى‌خواهد مى‌دهد و به نام پروردگار شهداء و صديقين.
با عرض شيرين‌ترين سلامها به امام عصر، امام زمان مهدى موعود (عج) و نائب بر حقش امام امت خمينى بت شكن، او كه ما را از تاريكى‌ها نجات داد و به نور هدايت فرمود و باعث شد كه دنبال اين راه برويم.
واقعا چه مشكل است تمام احساسات را به قلم آوردن و قلم از نوشتن اين احساسات قاصر اما با اين حال قلم  به دست گرفته در صورتى كه شانه چپم سنگينى مى‌كند و جز اميدى به فضل پروردگارم ندارم. چند كلام وصيت مى‌نمايم:
امت حزب الله، شما كه با فرستادن فرزندان، شوهران و برادرانتان به جبهه‌ها به نداى هل من ناصر ينصرنى امام پاسخ گفته‌ايد و من حقير به شما توصيه مى‌كنم، همانطور كه به نداى امام لبيك گفتيد و او را يارى كرديد، پشت جبهه‌ را، هم مستحكم نگه داريد و نگذاريد كه دشمن زبون به پشت جبهه ضربه‌اى وارد كند که يك مسئله آن منكرات پشت جبهه است كه بعضى از جوانان ساده لوح را گول زده و به طرف خود جذب مى‌كند و اين حل نمى‌شود جز با همت شما امت هميشه در صحنه و بيدار.
جوانان و دوستان، نداى رهبر را شنيديد كه گفت اسلام در خطر است پس چرا تأمل مى‌كنيد؟ مگر نمى‌دانيد در كار خير صبر نيست؟ واقعا كه زمان امام حسين(ع) و جريان كربلا تكرار شده و از اين آزمايشات است و خوبان و غير خوبان از هم جدا مى‌شوند. پس جنگ را در رأس همه مسائل قرار دهید.
برادران بسيج، من كوچكتر از آن هستم كه به شما پيام دهم، فقط همينقدر عرض مى‌كنم كه خسته نباشيد انشاء الله در راه هدف مقدستان كوشاتر باشيد و از جنگ فراموش نشود.
پدر و مادرم، قلمم قاصر است تا از زحمات شما تشكر كنم. بيدار خوابيهايى كه براى من كشيديد و به اميد روزى بوديد كه دستتان را بگيرم و به زيارت ابا عبدالله ببرم، ولى دشمن زبون فرصت نداد كه آرزوى شما را برآورم ولى خدا را شكر مى‌كنم كه به آرزوى پنهانى و ديرينه ام كه كشتن در راه خدا و كشته شدن در راه او بود رسيدم.
مادرم، شما كه به پاى من سختيها كشيديد و تا صبح بيدار مانديد تا من راحت بخوابم، جلوى موانع ايستاديد تا من راحت باشم، از شيره جان خوراندید تا سلامت باشم و  ... . مادرم، اين همه زحمات را تا به حال به اندازه قطره‌اى نتوانستم جبران نمايم ولى اميدوارم كه در آن دنيا بتوانم جبران نمايم و از شما مى‌خواهم كه شيرتان را بر من حلال كنيد و در فراق من فاطمه‌وار صبر كنيد، طورى بعد از من عمل كنيد كه دشمنان سوء استفاده نكنند دشمن از روحيه شما هراسان باشد، از امام يادتان نرود، مسئولين مملكتى را تنها نگذاريد.
پدرم، شما كه براى من موهايتان و محاسن خود را سفيد كرديد. مرا طورى تربيت نموديد كه راه را از بى‌راه تشخيص دهم و به يارى امام عصر خود بشتابم. با راهنمايى‌هايتان مرا عاشق امام حسين(ع) کردید. پدرم، مرا حلال كنيد كه خيلى باعث آزارتان شدم و به ياد نمى‌آورم كه برايتان فرزند خوبى بوده باشم.  پدرم از شما مى‌خواهم كه سرتان را در جامعه بالا بگيريد، زمزمه‌هاى شيطانى را ناديده بگيريد و با چهره باز و لب خندان جواب اين زمزمه‌ها را بدهيد. پدرم، دعاى پدر براى فرزند مستجاب مى‌شود، تقاضا دارم بعد از بخشش، دعا كنيد كه خدا شهادتم را مورد قبول درگاهش قرار دهد.
خواهران و برادرانم، از شما مى‌خواهم بعد از شهادتم امام و اسلام را تنها نگذاريد و همچنان
كه تا به حال در صحنه جنگ حاضر بوديد از اين به بعد هم باشيد.
برادرانم، چيزى ندارم برايتان بگويم فقط از درس يادتان نرود. مرا هم حلال كنيد كه حق برادرى را اداء نكردم. برادرم حسين، شما به گردن من حق داريد بعد از طلبيدن حلاليت براى شما آرزوى موفقيت مى‌كنم و از شما تقاضا دارم سنگر مدرسه و بسيج را ترك نكنيد و دوستيتان را با كسانى بيشتر كنيد كه دوستيشان از روى عقيده و قلبى است. از جنگ، مدرسه و امام يادتان نرود.
خواهرانم، حجاب، عفت و پاكدامنى را سر لوحه زندگى خود قرار دهيد و هميشه زينب گونه زندگى كنيد و بر فراق من صبر پيشه كنيد. خواهرانم، بياييد با هم راهى رويم، من دنبال راه پاك امام حسين (ع) و شما دنبال راه پاك زينب (س)، شما زينب گونه و من حسين‌وار.
خواهرانم سياهى چادر شما رنگين‌تر از سرخى خون من است. امام را تنها نگذاريد، جنگ فراموش نشود و من را حلال كنيد كه حق برادرى را ادا نكردم.
در آخر همگى را به يك چيز وصيت مى‌كنم كه يار و همراه امام باشید و در سختيها و مشكلات وى را همراهى كنید، او را تنها نگذاريد، زيرا امام بود كه ما را از خفقان و از تاريكى به سوى نور هدايت کرد.از مال دنيا چيزى ندارم جز كوله‌بارى از گناه كه بر دوش چپم سنگينى مى‌كند. از همسايگان و دوستان و آشنايان و اقوام حلاليت مى‌طلبم.

سيد حسن مهدى‌پور
 ۱۳۶۵/۲/۳۰

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اسفند 1388ساعت 16:6  توسط ع ش ق ی  | 

شهید سید علی حسینی

سلام
به بهانه برگزاری یادواره شهید عزیز سید علی حسینی فرمانده تیپ ۳۱۳ حر، متن نامه ای که شهید در سال ۱۳۶۳ نوشته است را در این پست قرار می دهم.

سلام علیکم
ضمن سلام گرم و دعای خیر شما، امیدوار هستم ، هر چه زودتر خداوند با قدرت لایزال خودش به جنگ استکبار علیه مردم مسلمان و مظلوم کشور اسلامی خاتمه دهد.
بعد از اعلام بمباران شهرها از سوی ابر جنایت کاران و اقدامات آنها، بویژه بمباران شهر سر پل ذهاب  و پادگان ابوذر و تلفات نسبتا سنگین آن، اکثر قریب به اتفاق برادران، اقدام به تخلیه منازل خود نمودند و اینجانب به شدت از این امر، متاثر و متاسف گردیدم.
در بامداد مورخ18/12/1363 با همسرم به صحبت و بررسی موضوع آمدن ایشان به مشهد مشغول شدیم و در نتیجه به این امر رسیدیم:
۱. خالی کردن منزل به هر دلیل به عنوان یک پیروزی برای دشمن تلقی می گردد.
۲. خالی کردن منزل، یک اثر مطلوب برای جمهوری اسلامی ندارد.
۳. خالی کردن منزل با توجه به اینکه برادران ارتشی، شاهد مسائل هستند، اثر خوبی بر روحیه آنها ندارد.
۴. خالی کردن منزل از نظر مسائل عرف و مسائل پشت جبهه، جالب نیست.

 نتیجه گیری: لیلا خانم گفت من به هبچ عنوان حاضر به ترک منزل نیستم و من از این روحیه، بسیار خوشحال شدم و تقدیر می کنم. سپس، با دیگران صحبت کردم شاید بتوانم آنها را متقاعد کنم که حداقل مدت 10 روز دیگر صبر کنند تا آب ها از آسیاب بیفتد، ولی با کمال تاسف، برادران تصمیم گرفته بودند و بارها را هم بسته بودند و طبیعی بود که من هم دیگر نمی توانستم به ایشان اجازه ماندن را بدهم. این بود که تصمیم به امدن ایشان گرفتیم. در پایان،خداوند را شکر می کنم که حداقل روحیه خوبی به اینجانب و همسرم و خانواده ام عنایت فرموده است.

ضمنا-لازم به ذکر است- یک مشکل دیگر که ما با آن رو به رو بودیم و مردم دزفول با آن رو به رو نبودند، این است که ما ساکن در پادگان هستیم و متاسفانه، عناصر همسایه ما ، روحیه مردم قهرمان، مسلمان، مومن و سنبل مقاومت دزفول را ندارند.
خداوند به همه مسلمانان صبر و اجر عنایت فرماید.
دوستدار و خدمتگذار همه شما عزیزان

سید علی حسینی
18/12/1363         ساعت12

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 17:14  توسط ع ش ق ی  |