تبليغاتX
بچه مشد

... چند روز بعد که به غرب رفتیم، یکی از دوستان به تهران آمد و گفت: خیلی نگران علی هستم، چون خواب دیده ام که علی وارد جماران شده وهمه درها به روی او باز شد. تا به امام رسید، امام او را بوسید و پرسید این بار هم طرح جدیدی داری؟ علی گفت: (طرحهایم تمام شده، آمده ام دعا برای شهادتم بکنید.) خواب را که برای علی تعریف کردم، خندید ...

متن بالا بخشی از کتاب نگین تخریب نوشته مجید جعفر آبادی می باشد که به شرح زندگانی و حماسه های سردار شهید علیرضا عاصمی           می پردازد.

 

+ نوشته شده توسط بچه مشد در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 و ساعت 19:11 |