تبليغاتX
بچه مشد
سردار شهید هاشم ساجدی
فرمانده مهندسی رزمی قرارگاه نجف اشرف(ستاد کل نیروهای مسلح)


«دامغان» نام نا آشنایی نیست .شهری در استان «سمنان» ،با پسته های معروفش که این نام را بیش از پیش آشنا می کند .او در یکی از روستاهای این شهر به دنیا آمد .در روستایی به نام «کلاته» .اوایل تابستان بود که پدر و مادرش صاحب پنجمین فرزند خود شدند .پسری که نامش را هاشم گذاشتند .
نام پدرش حسین بود .یک روستایی ساده ،با دستانی پینه بسته از کار روستایی ،که مانند هر پدری آرزوهای بسیار برای فرزندان خود داشت و شاید هر گز فکر نمی کرد حتی نتواند ،راه رفتن آخرین فرزندش را ببیند .او در زمستان همان سال در اثر بیماری به جهان دیگر سفر کرد .
اولین زمستان ،زندگی «هاشم» بی حضور پدر گشت و اولین بهار زندگی اش در کنار مادر و دیگر اعضای خانواده ،بی آن که پدری بالای سرشان باشد ،اغاز شد .مادر ،سر پرستی خانواده را به دوش گرفته بود و با قالیبافی و دیگر کارهای روستایی ،زندگی را برای او و دیگر خواهر و برادرانش شیرین می کرد .
او،روستایی زاده بود و مانند دیگر بچه های روستا از کودکی با کار آشنا . بازی و بازیگوشی هم که جزو جدایی ناپذیر این سالها برای همه ی کودکان است .
سالهای درس و مدرسه آغاز شد . «هاشم» ،سالهای ابتدایی را در همان روستا گذراند .در حالی که با کار ،بخشی از مخارج زندگی خانواده را نیز تامین می کرد .
در اوایل سال های نوجوانی ،مجبور شد از مادرش جدا شود ؛چون ادامه تحصیل در روستا و روستاهای اطراف ممکن نبود .برای همین ،چند سالی را پیش برادر بزرگش ،که آن سا لها در کرج ساکن بود ،گذرند و به تحصیل و کار ادامه داد . در این دوره ،با کمک برادرش ،بیشتر با مسائل دینی و مذهبی آشنا شد و پایه های فکری خود را محکم کرد .
سال های آخر دوره ی متوسطه ،به گرگان رفت و مادرش رانیز پیش خود برد .در آن جا ،روز ها کار می کرد و شب ها درس می خواند تا دیپلم گرفت و در اداره ی کشاورزی استخدام شد .
با شروع مبارزات ضد رژیم شاهنشاهی در سال های 1342 و 1343 ،کم و بیش با مسائل سیاسی هم آشنا شد و در جریان مبارزات سیاسی قرار گرفت .
پس از استخدام در اداره ی کشاورزی ،روزها در اداره و شب ها با تاکسی کار می کرد ..در همان اداره ،دوره ی کاردانی پنبه را گذراند و فوق دیپلم گرفت .
در اواخر دهه ی چهل ،از طرف اداره کشاورزی به عنوان تکنسین پنبه ،به شهرستان« گنبد» در استان «گلستان »مامور شد .در این سال ها ،بیش از پیش در جریان مبارزات سیاسی و مذهبی قرار گرفت و با روحانیون مبارزی که به این شهر تبعید می شدند یا به آن رفت و آمد داشتند ،از نزدیک آشنا شد .
شهید آیت الله «مدنی» ،شهید «هاشمی نژاد» و شهید «سید علی اندرزگو» تعدادی از این افراد بودند که «هاشم» با استفاده از درس ها و سخنان آن ها ،کوله بار فکری و مبارزاتی خود را پر بار تر و فعالیت های سیاسی را با هسته ی اصلی مبارزان مسلمان و روحانی بیش از پیش نزدیک و محکم تر کرد .
همچنین در این زمان ،او به کمک دوستان همفکر خود ،جلساتی را پایه گذاری کرد که در آن به شکل سازمان یافته به مسائل سیاسی مذهبی می پرداختند و مبارزات ضد حکومتی را بر نامه ریزی می کردند .پخش و تکثیر نوار و کتب و اعلامیه های «امام خمینی» و دیگر بزرگان سیاسی و مذهبی آن دوران ،یکی از کارهای هاسشم و دوستانش بود . در این زمان ،او به دلیل همین مبارزات سیاسی و به خاطر مسائل امنیتی ،نام خانوادگی خود را تغییر داد و نام خانوادهگی خود را ساجدی انتخاب کرد .
در سال 1352 ،در سن 26 سالگی ،به واسطه ی یکی از دوستان خود ،با خانواده ی یکی از روحانیون محلی به نام« خسروی» آشنا شد و با دختر آن روحانی ازدواج کرد .
وضع مالی و اقتصادی ساجدی در این سالها کم کم تغییر کرد ولی ساده زیستی و گذشته ی سخت خود را فراموش نکرد و همین باعث می شد در کمک و دست گیری نیازمندان ،هر گز کوتاهی نکند .
در سال 1356 اولین فرزند او به دنیا آمد .در سسالهای بعد ،سه دختر و یک پسر دیگر نیز به جمع خانواده ی آن ها اضافه شدند .در دی همین سال ،دوره ی دیگری از مبارزات ضد رژیم امام خمینی اعاز شد که به پیروزی انقلاب اسلامی ختم گردید .
در این دوره ،تمام هم و غم «هاشم» ،انقلاب بود .تظاهرات ،شرکت در جلسات سخنرانی و مبارزاتی ،پخش اخبار و اعلامیه های انقلاب ،تحصن و به تعصیلی کشاندن ادارات دولتی ،برنامه ریزی بر ای سرنگونی هر چه زود تر رژیم شاهنشاهی طبق نظر و راهنمایی امام و ...همه ی تلاش و سعی او در دوره ی انقلاب بود .در همین زمان و سالهای اولیه بعد از انقلاب ،او اموال خود را خرج انقلاب و محرومین کرد .به گونه ای که تقریبا ثروتی برایش باقی نماند .او خود و همه ی زندگیش را صرف انقلاب و نیازمندان کرد و وارد معامله ای با خدا شد که اجرش فقط با خود خدا بود .
از همان ساعات اولیه پیروزی انقلاب که مردم در حال جشن و سرور بودند ،تلاش برای حفظ این پیروزی که خون بسیاری برای آن بر زمین ریخته شده بود و سر وسامان دادن به نظم اجتماعی و زندگی روز مره ی مردم ،فکر و ذهن بزرگان انقلاب را مشغول کرد .بر همین اساس ،در فردای انقلاب ،یعنی 23 بهمن 1357 کمیته ی انقلاب اسلامی تشکیل شد .ساجدی از پایه گذاران کمیته ها در «گنبد» بود .
نوزاد تازه متولد شده ی انقلاب ،ماه های اولیه زندگی خود را می گذراند که گروه ها و سازمان ها ی مختلف از گوشه و کنار کشور سر بر آوردند و مدعی آن شدند و تا آن جا پیش رفتند که هر کدام می خواستند بخشی از کشور را جدا کرده ،برای خود حکومت مستقل راه بیندازند .در همین ایام یعنی دوم اردیبهشت 1358 «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به عنوان یک نیروی نظامی تمام عیار در کنار ارتش تشکیل شد و حفظ و حراست از انقلاب را در مقابل ضد انقلابیون و گروهک های مختلف انقلاب اسلامی به عهده گرفت .بسیاری از نیروهای مبارز مسلمان و جوانان پیرو امام ،به این نهاد تازه تاسیس پیوستند تا از انقلاب خود پاسداری کنند .«هاشم» یکی از نیروها و از ارکان آن در «گنب»د بود .
یک ماه و اندی بعد از تشکیل سپاه ،در 27 خرداد 1358 امام خمینی با دور اندیشی و آگاهی ویژه فرمان تشکیل «جهاد سازندگی» را صادر کرد که شعار محوری آن همه با هم جهاد سازندگی بود .هدف از تشکیل این نهاد انقلابی ،آبادانی کشور به خصوص در مناطق محروم بود تا به وسیله ی آن انقلاب اسلامی چهره ی عمرانی و سازندگی خود را نیز نشان دهد .
هاشم با توجه به کار اصلی خود در اداره ی کشاورزی ،فرمان امام را با تمام وجود پیروی کرد و از بنیان گذاران اصلی جهاد سازندگی در گنبد و عضو شورای مرکزی آن در این شهرستان شد .
فعالیت در« جهاد سازندگی» ،برای عمران و آبادانی «گنبد» و روستاهای اطراف آن – که از مناطق محروم کشور به حساب می آمد – در کنار مبارزه ی جدی و بی امان با ضد انقلاب – که تلاش می کردند آن بخش از کشور را جدا کرده و حکومت مستقلی تشکیل دهند – بیشترین وقت و تلاش هاشم را در این دوره گرفت .
طی دو درگیری سخت و دشوار ،پای ضد انقلابیون از این بخش از کشور کنده شد و تلاش برای بهتر کردن وضعیت زندگی مردم سرعت بیشتری گرفت .ساختن پل و جاده سر و سامان دادن نسبی به وضعیت کشاورزی ،رساندن برق و آب شیرین به روستاهای دور که از امکانات محروم بودند و ...بخشی از کارهای این دوره بود که ساجدی نه تنها با مدیریت و کاردانی خود ،بلکه با فعالیت اجرای در آن نقش موثری داشت .
آخرین روز شهریور 1359 روزی فراموش نشدنی در حافظه ی تاریخی کمردم ایران است .در این روز ،«صدام» با تمام توان نظامی خود مرز کشور را مورد تجاوز قرار داد و با هواپیماهای جنگیده و بمب افکن ففرودگاه های مهم کشور را بمباران کردند .
جنگ شروع شده بود و فضایی تازه برای نشان دادن کارایی و توان فکری و اجرایی نیروهای جوان و انقلابی به وجود آمد .
در این دوره «هاشم» نیز از قافله ی نیروهای پیرو امام دور نماند و برای مدتی راهی جبهه شد .
پس از آن ،با همفکری همسرش تصمیم گرفت به «مشهد» مهاجرت کنند و در آن جا به تکمیل تحصیلات در دانشگاه بپردازند .از طریق اداره ی کشاورزی به« مشه»د منتقل شد و پس از مدت کوتاهی ،با اصرار خودش و مدیران آن زمان جهاد سازندگی خراسان ،به این نهاد منتقل و در آن جا مشغول به خدمت شد .هر چند ،نه او و نه همسرش به دلیل کارها و وظایف سنگینی که داشتند ،نتوانستند به تحصیل ادامه بدهند اما در این دوره ،نقطه ی عطفی در زندگی آنان بود .
اولین مسئولیت مهم او در جهاد خراسان ،با توجه به تجریبات و خدمات قبلی اش ،مسئولیت مجتمع کارگاه و انبارهای جهاد خراسان در« قاسم آباد» بود .او در ان زمان ،توان و قابلیت های خود را در سطح بالایی نمایان کرد و نشان داد .
در اوایل سال 1360 ،پشتیبانی جنگ جهاد خراسان در جبهه های جنوب ،به یک مسئول پر توان و فرماندهی قوی نیاز داشت که تمام وقت در جبهه حضور داشته باشد .او این مسئولیت سخت و سنگین را پذیرفت و راهی جبهه شد .او این حضور را تا پایان عمرش به طور مداوم و پیوسته ادامه می داد .به گونه ای که پس از مدتی ،خانواده ی خود را نیز به شهر های نزدیک جبهه برد و همواره در خدمت جنگ قرار گرفت .
در مسئولیت جدبد ،وظیفه ی او حساس و دشوار بود .کاری که مدیریتی ویژه و محکم می طلبید .کاری که وسعتی بسیار داشت :از تدارکات نیروها گرفته تا انجام عملیات مهندسی رزمی آن هم با نیروهایی با فرهنگ ها و قومیت های گوناگون که کار را مشکل و حساس تر می کرد .اما او در این مسئولیت نیز خوش درخشید و توان با لای مدیریتی و اجرایی خود را به نمایش گذاشت .
شرکت در عملیات« طریق القدس» در آبان 1360 و حفظ و حراست از دستاوزردهای این عملیات در منطقه« بستان» و تنگه ی «چزابه» و سپس حضور در عملیات« فتح المبین» در منطقه ی عمومی «شوش» در فروردین سال 1361 و بعد از آن شرکت در عملیات« بیت المقدس »(آزادی خرمشهر ) در اردبیبهشت و اوایل خرداد سال 61 و با لا خره عملیات «رمضان» در اولاخر تیر 1361 حاصل تلاش و کار او در این دوره است .در عملیات «رمضان» ،تلاش و شجاعت او به حدی بود که نیروهای تحت امرش فرمانش را شگفت زده کرد .به گونه ای که یکی از نیروهای او در خاطراتش نقل می کند :
در عملیات رمضان که قرار شد نیروها عقب نشینی کنند .او همه ی ما را عقب فرستاد و خودش با آخرین دستگاه که یک بلدوزر بود ،بعد از همه به عقب آمد .
او و کسانی مانند او ؛در این دوره توانستند کار آیی جهاد را در مهندسی رزمی و پیشرفت عملیات نظامی به اثبات برسانند و از کسانی بود که پای «جهاد سازندگی» را به اتاق جنگ و طراحی عملیات نظامی باز کرد .
با شروع عملیات« والفجر» ،فرماندهی کل جنگ تصمیم به سازماندهی جدیدی در بر نامه ریزی و تقسیم مناطق جنگی گرفت .چهار قرار گاه اصلی با وظایف ویژه تشکیل شد که زیر نظر قرار گاه مرکزی« خاتم الانبیاء(ص)» فعالیت می کردند .
قرار گاه« کربلا »که بخش بزرگی از جبهه های جنوب را تحت پوشش داشت .2 قرار گاه «نجف اشرف» که بخش میانی جبهه ها را زیر نظر داشت .3 قرار گاه «حمزه سید الشهدا(ع)» که مناطق شمالی جبهه را در غرب کشور فرماندهی می کرد .4 قرار گاه «نوح »(ع)که مسئولیت عملیات دریایی داشت .
هر یک از قرار گاه های چهار گانه ،واحد مهندسی رزمی مخصوص خود را داشتند که نیاز به فرماندهانی شجاع و با تجربه و کارا برای هدایت آن ها بود .با توجه به توان و قابلیت هایی که «هاشم ساجدی» پیش از این از خود نشان داده بود ،فرماندهی مهندسی رزمی قرار گاه «نجف اشرف» به او واگذار شد .در مسئولیت جدید توانست با سازماندهی و ایجاد رابطه ی منطقی و دوستانه با نیروهای تحت فرمانش ،روحیه ی خوبی را در نیروها برای انجام ماموریت محوله ایجاد کند .در عملیات «والفجر مقدماتی» و« الفجر یک» که در جبهه های جنوب انجام شد ،او و نیروهایش توانستند خدمات بسیاری انجام دهند .در عملیات «والفجر 3» که به آزاد سازی شهر «مهران» و ارتفاعات مهم آن منجر شد ،ساجدی و نیروهایش نقش تعیین کننده ای در پیروزی نظامی داشتند .او در همین ارتفاعات ،از سه ناحیه ی شانه ،شکم و پا به سختی مجروح شد اما قبل از سلامتی کامل مجددا به جبهه باز گشت و به فعالیت ادامه داد .
در تمامی جنگ ها ،نقش مهندسی رزمی ،ویژه و تعیین کننده در پیروزی نیروهای نظامی است .تغییر وضعیت زمین ،ایجاد موانع و خاکریزهای مورد ازوم ،ایجاد راه ها و پل های ارتباطی برای دسترسی سریع تر به مواضع دشمن و رساندن تدارکات ،تجهیزات و نیروهای تازه نفس به مواضع خودی ،ایجاد سنگر های مستحکم و لازم برای حفظ جان نیروها در خط مقدم و عقبه ها ،همکاری در ساخت انبارهای تدارکاتی و تسلیحاتی و بسیاری کارهای دیگر ،نقش این قسمت را در عملیات نظامی ضروری و غیر قابل انکار می کند .هر چند نقش این نیروها در پیروزی ها چندان به چشم نمی آید و بیشتر ،نیروهای رزمی هستند که مورد توجه مردم عادی قرار می گیرند .
این نیروهای زمینه ساز ،معمولا ساکت و مظلومانه کارشان را می کنند و مردم کمتر به نقشی که ان ها در پیروزی ها داشته اند ،توجه نشان می دهند .مهندسی رزمی که «جهاد سازندگی» در آن نقش اساسی داشت ،یکی از بخش های مظلوم جنگ است .این مظلومیت در نظر املام خمینی ،به قدری نظر گیر بود که لقب ویژه ا ی به این افراد داد :سنگر سازان بی سنگر .
«هاشم ساجدی» یکی از سنگر سازان بی سنگر بود .او نه تنها بیا بخش را از نزدیک و در وسط معرکه جنگ ،مدیریت می کرد که بارها و بارها در مواقع بحرانی و خطرناک ،خود به عنوان یک نیروی عادی وارد کارزار شد ومانند یکی از آنها ،با ماشین هاس سنگین به کار می پرداخت ؛خاکریز زد و سنگر ساخت .
کم کم روز موعود نزدیک شد .عملیات «عاشورا» در جبهه های میانی ،در منطقه ی «میمک» ،در حال انجام بود .او و چند تن دیگر از فرماندهان سپاه پاسداران ،برای باز دید جاده های تدارکاتی و مورد لزوم راهی شدند .تا این که در صبح روز پنجم آبان 1363 در حین این ماموریت ،در تنگخه ای با کمین نیروهای ضد انقلاب و نفوذی های دشمن بر خوردند .«ساجدی» در اثر اصابت چند گلوله به شهادت رسید و دونفر دیگر به اسارت آنها در آمدند .سه روز بعد ؛پیکر به خون نشسته ی این سردار از جان گذشته ی اسلام ،در« مشهد» تشییع شد و در آخر نیز در بهشت رضا در کنار دیگر شهدا به آرامش ابدی رسید .
منبع:"آخرین قدمگاه"نوشته ی ،علی اکبر عسگری،نشر ستاره ها-1385
+ نوشته شده توسط بچه مشد در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 14:59 |

* امروز در شهری تبلیغاتی دیدم با عنوان برگزاری مراسم یادواره امیران و شهدای ارتش، خوشحال شدم که یادی نیز از شهدای ارتش در بین مردم زنده شود.
* دوستی می گفت تعداد شهدای ارتش در مشهد از تعداد شهدای سپاه بیشتر است!؟
* ارتشی ها هم مثل برادران سپاهی برای خود کنگره جدا تشکیل داده اند و مشغول سرگذشت پژوهشی شهدایشان می باشند، معلوم نیست در این چند سال کنگره شهدا چه کرده است که این ها مجبورند دو باره خودشان کار کنند.
* راستی محل برگزاری همایش تالار قدس آستان قدس می باشد، از مکانش پیداست که یک مراسم دولتی نه مردمی و احتمالا برنامه ها هم مثل همیشه سخنرانی مسئول عقیدتی سیاسی، امیر لشگر، قرائت یک وصیت نامه توسط دختر شهید و ... می باشد.
* در عین حال چقدر خوب شد که بالاخره از شهدای ارتش نیز یادی می شود. روحشان شاد.

+ نوشته شده توسط بچه مشد در شنبه نوزدهم مرداد 1387 و ساعت 19:39 |

کاروان الرحیل می خواهد          ***          آتش و گل خلیل می خواهد

* خبر تصادف اتوبوس راهیان نور در راه بازگشت از سفر به سرزمین نور و عروج شهادت گونه ۲۲ نفر از آنان را در لابلای اخبار انتخابات را شنیدیم.
* کاروانی از دانشگاه خیام مشهد،دانشگاهی که من نیز در آن درس می خوانم.
* هم من و هم دوستانم از شنیدن این خبر شکه شدیم و تمام خاطرات بدرقه دوستانمان از مقابل درب دانشگاه در ذهنمان مجسم شد.
* خبر به سرعت در بین بچه ها پخش شد. (فردا صبح وداع با دوستان در بهشت رضا)
* خانواده کبوتران پر کشیده،دانشجویان، اساتید، کارکنان دانشگاه، حتی بچه های دانشگاههای دیگر مشهد، بازماندگان حادثه همه آمده بودند.
* هنوز هیچ کس باور نمی کرد و هم می گفتند تا پیکر فرزندانمان را نبینیم باور نداریم.
* اما چیزی برای دیدن نبود حتی جسمشان نیز مانند روح پاکشان پر کشیده بود.
* امام جماعت دانشگاه و روحانی کاروان از حال هوای خاص بچه ها در جنوب می گفت.
* امروز شنیدم بچه ها قلب از حادثه مشغول خواندن زیارت عاشورا بودند که حادثه اتفاق افتاده است، فیلمی هم از لحظات قبل از حادثه به دست آمده است که حاکی از حال و هوای خاص بچه می باشد.
* امروزصبح تشییع پیکرها از محل مهدیه تهران به طرف حرم حضرت رضا (ع)، و دفن پیکرها در صحن جامع می باشد. (سفری عاشقانه از مشهد شهدای شلمچه به مشهد الرضا)
* هنوز هم باور از دست رفتن بهترین دوستانمان برایمان غیر ممکن می باشد، ولی مگر نمی شود از بروز این گونه حوادث جلوگیری کرد؟
* جمعیت زیادی آمده بودند عابرین باور مطلب برایشان سخت بود عکسی که دو روز قبل از حادثه گرفته بودند بر دیوار وهدیه مشهد نصب شده بود.
* داخل مهدیه حال و هوای خاصی داشت دانشجویان در کنار پیکر دوستان خود نشسته بودند و وداع می کردند.
* بعد از قرائت عاشورا تشییع اصحاب شهدا شروع شد درست مثل تشییع پیکر پاک شهدای دوران دفاع مقدس
* در صحن آزادی حرم مطهر پیکرها بر زمین گذاشته شد تا مراسم خطبه خوانی انجام شود و بعد از آن برای آخرین وداع پیکر ها برای طواف به طرف ضریح حرکت داده شد. (سعادتی که شاید نصیب کمتر کسی شود)
* صحن جمهوری اسلامی میزبان همیشگی این کبوتران عاشق شد.
* جهت شادی روحشان صلوات

+ نوشته شده توسط بچه مشد در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 14:11 |

دفاع مقدس ما در مقابل هجوم رژیم حاکم بر عراق نه تنها عین عدالت و روحیه عدالت خواهی بود بلکه علا وه بر آن، در بعد سیاست داخلی و اصلاح ساختار اقتصادی و اجتماعی نیز، جنگ سرلوحه تحقق عدالت و حاکمیت ارزشها و فضیلت شده بود.
ای ن میدان دیگر میدان رفاه زدگان و شکم پرستان نبود، میدان قلیلی از بزرگمردانی بود که به زندگی اشرافی پا زده بودند.
این حضور پر شور مستضعفان در رهبری کشور و فداکاری علیه ستم متجاوزان خارجی، خواه ناخواه باعث رشد روحیه ظلم ستیزی علیه سرمایه داران و غارتگران اقتصادی و موجب انفعال ستم و استثمارگران داخلی را فراهم آورده بود و مهم تر از همه، آنکه امام مستضعفان دائم این تنور عدالت  طلبی و سرمایه دار ستیزی را گرم نگه می داشتند و مصلحت و منفعه مستضعفان و رزمندگان را بر همه ترجیح دادند آنجا که فرمودند:
"مصلحت زجر کشیده ها، جبهه رفته ها و شهید و اسیر و مفقود و مجروح داده ها و در یک کلام، مصلحت پابرهنه ها و گودنشینها و مستضعفین، بر مصلحت قاعدین در منازل و مناسک و متمکنین و مرفهین گریزان از جبهه و جهاد و تقوی و نظام اسلامی، مقدم باشد"

+ نوشته شده توسط بچه مشد در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 20:28 |

1. فرهنگ جبهه از دو ویژگی برای جاری شدن به سوی آینده برخوردار است:

1. از خصلت ذاتی هر فرهنگ که همانا سیال بودن آن است برخوردار است

2. دارای ماهیتی اصیل است؛یعنی با حقیقت وجودی یک انسان آرمانی منطبق است.

2. فرهنگ جبهه، هرگز در معرض نابودی قرار نخواهد گرفت، بلکه به سوی تهدید و انزوا کشیده خواهد شد؛ و این در صورتی است که ابزار انتقال این فرهنگ، شناسایی و به کار گرفته نشود.

3. در شرایطی که امنیت فرهنگی از تمام سرزمین ها سلب شده و جوامع گوناگون – از جمله کشور ما – در معرض تهاجم و اشغال فرهنگی قرار گرفته اند، فرهنگ جبهه کارآمدترین نیرو برای رویارویی با هجوم فرهنگ غرب است.

4. فراگیر نشدن فرهنگ جبهه در تمام اندام های جامعه و اختصاص این فرهنگ به یک گروه اجتماعی، می تواند خطری جدی برای آرمانهای انقلاب تلقی شود.

5. توسعه فرهنگ جبهه به عنوان یک استراتژی باید در برنامه های دولت جای گیرد و حداقل، اهمیتی برابر با یک پروژه صنعتی بزرگ پیدا کند. زیرا روند جامعه امروز ما نه تنها کمکی به توسعه فرهنگ جبهه نمی کند، بلکه آن را در معرض تهدید و انزوا قرار می دهد.

6. واگذاری تولیت فرهنگ جبهه به نهادهای مردمی و خودجوش و جلوگیری از انحصار آن به برنامه های دولتی و کلیشه ای.

+ نوشته شده توسط بچه مشد در شنبه سیزدهم بهمن 1386 و ساعت 23:42 |

امسال تازه پي بردم كه چرا سيد مرتضي آويني كه هم يك نقشه كش خوب بود، هم يك متن نويس خوب، هم يك فيلم بردار خوب و هم كارگردان خوب، چرا دست به دوربين شد؟ مرتضي مي توانست يك آرپيچي زن، يك تك تيرانداز و يا يك تخريب چي خوب باشد. امسال فهميدم كه چرا اين كار را انتخاب كرد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بچه مشد در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 و ساعت 14:43 |

سال گذشته شاید در چنین ایّامي بود که در برنامه‌ای از صداوسیما درباره‌ي زمینه‌های آغاز جنگ چنين گفته شد كه «حس کشورگشایی صدام تکریتی از عوامل اساسی آغاز جنگ بوده است!» تحلیل‌هایی که عموماً درباره‌ي خود جنگ تحميلي و دستاوردهای آن ارايه می‌شود نیز وضع بهتری ندارند. در اين سال‌ها حداكثر آمار و ارقام کشته‌ها و غنیمت‌ها و نیم‌نگاهی ـ عموماً ناقص ـ به زندگی شهدا و اشاره به برخی ابتکارات نظامی در دفع تجاوز دشمن را به عنوان دستاوردهاي جنگ هشت‌ساله دانسته و معرفی كرده‌اند. نتيجه‌ي طبيعي اين‌گونه روايت‌ها از زمینه‌ها، ماهيت و علی‌الخصوص دستاوردهای بزرگ جنگ تحميلي شكل‌گيري اين تلقی در اذهان نسل جوان بوده که جنگ چیزی جز خون‌ریزی و نهایتاً شکست و پذیرش ذلت‌بار آتش‌بس نبوده است!


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط بچه مشد در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 و ساعت 1:9 |