اعلامیه داد که از هر خانه ای یک تیر کلاش شلیک شود، جوابش را با خمپاره شصت می دهیم. زیرش هم امضا کرد محمود کاوه فرمانده،عملیات سپاه مهاباد.
همه می گفتند،مردم را با دشمن می کنی. شب که شد از یک خانه چند تیر کلاش رسام شلیک شد.انگار طرف داشت می گفت: "اگه راست می گی بزن".
زد.با آرپی جی و خمپاره شصت هم زد. همان شد. کموله و دموکرات زدند از شهر بیرون. رفتند به کوه.
همه می گفتند،مردم را با دشمن می کنی. شب که شد از یک خانه چند تیر کلاش رسام شلیک شد.انگار طرف داشت می گفت: "اگه راست می گی بزن".
زد.با آرپی جی و خمپاره شصت هم زد. همان شد. کموله و دموکرات زدند از شهر بیرون. رفتند به کوه.
سر فوتبال که می شد همیشه می گفت "من تو تیم بسیجم من اصلا بسیجیم. من پاسدار نیستم که بسیجیم."
با بچه ها که طرف بود، می گفت "اگه ممکنه این قسمت رو بیشتر تقویت کنید" یا می گفت "اگه ممکنه، این نقص ها هست، لطف کنید برطرف کنید" به فرمانده ها که می رسید می گفت "خجالت نمی کشی؟ این همه وقت داری می جنگی، باز وضعت اینه"
می گفت "نیروی بسیجی اومده برای خدا بجنگه. مشکل نداره. از بی عرضگی ما است که نمی تونیم سازمان دهیش کنیم"

همچنین: محمود کاوه/معجزه انقلاب
+ نوشته شده توسط بچه مشد در یکشنبه هفدهم شهریور 1387 و ساعت
21:15 |

